X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
شنبه 26 مرداد‌ماه سال 1392

صبح ساحل-به یاد رضا مردی خود ساخنه که از سختی ها عبور کرد.(رضای عامو غلوم –بردابرد-)

-رضا ! لباست در نمی آری ! ها ! به نظرم  زهرت می شو سیا واوی.(1)

تیزی کلامش را به خوبی احساس کرد.رضا اما عادت کرده بود.پاسخی نداد.

-سی چه اذیتش می کنی .

تشر عبدو  بود به عباسو .

نشست .آرام تر از بقیه ی بچه ها .وسایلش را هم کنارش گذاشت.میشخل( 2 )، پلاستیک ، کش ویک کیسه که درونش مقداری آرد بود.پلاستیک را صاف کرد .آن را روی آبکش پهن کرد و با کش آن را  پایین لبه برآمده آبکش بست.درست وسط پلاستیک را با  انگشتش سوراخ کرد و بعد انگشتانش را به  هم چسباند و سوراخ پلاستیک را باز تر کرد. دستش را خیس کرد ودرون کیسه ی آردی فرو کرد وبا دقت ووسواس   پلاستیک روی آبکش را از داخل آرد مالید.انگشتان بلندش که از هم سالانش هم بلند تر بود این امکان را می داد که  فضای بیشتری را آرد بمالد.

دستش را زیر ران چپش قرار داد و آن را بلند کرد ودست دیگرش را روی شن های نرم دریا فشار داد وبلند شد.روی یک پا می توانست صاف بماند . اما اگر می خواست به پای دیگرش هم تکیه کند می بایست  مقداری خم می شد.ظرف را از زمین برگرفت وبه سمت دریا رفت.

بچه های دیگر ظرف های خود را درون آب گذاشته بودند.

-هی نشی الان تو او (3) صبر کن همه با هم  می شیم. باز هم عباسو.

رضا یک مرحله عقب بود اما چاره ای نداشت .صبر کرد.بچه ها به آب زدند. او هم آرام جلو رفت.

آب هنوز خنکی دوشین وصبح را با خود داشت.آب تا زانویش که رسید ماند.به بچه ها نگاهی کرد .بعضی دستانشان را روی سوراخ پلاستیک ظرفشان گرفته بودند وبرخی نیز که دشتی نکرده بودند آرام تر بر می گشتند.

هله ! هوبیس !(4)

...

بار سوم بود که بی نصیب ظرفش را از آب بر می گرفت.ناراحتی بی نصیبی از این همه ماهی یک طرف ، خنده های عباسو  هم یک طرف.

-خوم می فهمم (خودم می دانم) مال اینن که مو نمی تنم مثل اینا تند بیشم تو او.تا می رسم ری ظرف از سرو صدای بچا ، هرچی موی (ماهی ) داخل میشخل رفتن در میان وفرار می کنن.

بچه ها تقریبا هرکدام هفت ، هشت  تا ماهی سمه (نوعی ماهی) گرفته بودند.

این بار از جای قبلی مقداری فاصله گرفت نه که جلو تر برود بلکه در جهت مخالف بچه ها  مقداری  در عرض  رفت..

-هی رضا همه ی موینا (ماهی ها) نگیری ها.

رضا بی توجه به حرف عباس ، ظرف خودش را در آب محکم کرد وبرگشت.از دریا خارج نشد .لب آب جایی که موج آرام می شکست وسر به ساحل می سایید نشست.پاهایش را دراز کرد.یکی را با دست.حالا کوتاهی ولاغری یکی از پا هایش را بهتر می توانست ببیند.آب کوتاه وزلال بود.به پشت که دراز کشید زیاد تحمل نکرد .برآمدگی کمرش مانع می شد که کاملا به پشت بماند.غلتی زد وبه پهلو چرخید و خیره ماند به جایی که ظرفش زیر آب بود.

-ه...ی ه....ی

بچه ها به آب زدند.رضا حس کرد توی آب راحت تر می تواند بدنش را حرکت دهد .سریعتر از گذشته به ظرفش رسید.خم شد ودست پهنش را روی سوراخ ظرف گرفت.

ماهی ها برای فرار از ظرف  ، خود را به پهنای دست رضا می زدند.

روحش شاد.

1-      می ترسی سیا شوی.پوستت تیره شود.

2-      آبکش

3-      دریا

4-      کلمه ای برای بیان هیجان-عمدتا شادی-