X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
دوشنبه 27 تیر‌ماه سال 1390

نیمه برات و مادرم

نشست دست هایش را از بغل به روی زمین فشارداد وخودش را به جلو کشاند.پایش لای پتو گیر کرد.تنش را به یک دستش تکیه داد وبا دست دیگر پایش را از لای پتو آزاد کرد.دوباره خود را به جلو سرداد.دلم نیامد تلاشش را با کمک کردن ناتمام گذارم.روبروی رختخوابش ، زیر تاق  صندوقی داشت که وسایلش را درون آن می گذاشت.کنارش که رسید کلید آن را از گوشه مینارش باز کرد وقفل صندوق را گشود.در صندوق را تا آنجایی که دستش می رسید بالا برد.دستش را بوسیدم و در صندوق را تا کامل باز کردم.بوی خوش گلاب ولباس ها وپارچه های دوخته نشده  نگاهم را روی صندوق خیره نگاه داشت.

-دی او دوتا پاکت شیرینی کو  واسه(با ضم سین) هنی (بذار)دومن.

پاکت های شکلات ونقل را از گوشه صندوق برداشتم و گذاشتم کنار دستش.

-تو یخچال هم یه جعبه شیرینی هن(است) بیارش دی!

-چشم.

یخچال اتاق مادرم یه یخچال 10 فوتی با مارک فیلور بود که هر وقت هم آف می کرد تق تق صدا می کرد.چیزهایی را که لازم داشت تا طبقه دومش از پایین چیده بود.جعبه را برایش آوردم وبغلش زانو زدم.

مینارش مقداری عقب رفته بود.موهایش صاف صاف واز وسط با دقت شانه کرده بود مثل همیشه.

-دی زیرا(نعلبکی ها) اونجا تو سینی نهادن ،بیارشون.

حدود 10تا نعلبکی بود.در پاکت های نقل وشیرینی را باز کردم.نقل ها را دست نمی زد پاکت آن را کمی خم می کردومقداری نقل درون هر نعلبکی می ریخت.تعدادی هم شکلات.

-دی تو هر زیری یه شیرینی هم بذار.

-خو (خوب) حالا خیالم راحت شد.

بغلش کردم وگوشه چشمان ترش را بوسیدم.

-دی مروات همه ساله باشه.

نتوانستم جوابش را بدهم.بغض گلویم را می فشرد.حالم را که دید گفت:

-دی تهرونیا هم نیمه برات دارن یا نه .

راستش تا حالا توجهی نکرده بودم.گفتم : دی مو خو سرم تو درس ومشقن خبر ندارم.

صدای پنکه سقفی وهوای بهاری کرختی خوشایندی به تنم بخشیده بود.کنارش دراز کشیدم .دستی به سرم کشید وگفت :دی راساوه (بلند شو) الان مردم می آن  .

-چشم.دی! از امام زمان چه می خوای.

دستش را به سینه گذاشت وبه نشان احترام سرش را خم کردو صلواتی فرستاد.

چشمان ترش را که دیدم پاسخ سوالم را گرفتم.